محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
322
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
آن ميوههاى بهشت آرزو كردش . پس چون خلق آدم تمام شد ، فرشتگان را بفرمود تا مرورا سجده كردند [ ابليس سجده نكرد ] « 1 » ، خداى عزّ و جلّ ابليس را گفت چه بود كه تو سجده نكردى آدم را با اين فريشتگان ؟ ابليس گفت از بهر آن كه او بشرى است و او را از گل آفريدى و مرا از آتش . و آتش از گل بهتر . و ابليس بدين سخن حجّت [ بر خويشتن ] « 2 » آورد و از بهر آن كه « 3 » آفريدگار خداوند است ، او بهتر داند كه ازين دو كدام بهتر و كدام بتر است ، كه ازين گل پيغامبران آمدند و نيكمردان كه از آتش نيامدند . خداى عزّ و جلّ به همه فريشتگان نمود « 4 » كه در زمين بودند ، كه اين قيمت كه مردم همى گيرد بدانش همى گيرد نه بدان كه از آب باشد يا آتش يا از گل « 5 » ، خداى عزّ و جلّ هر چه خواهد كند كه او قادر است بهر چه خواهد . پس ابليس را بلعنت كرد و گفت : فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ . وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى يَوْمِ الدِّينِ « 6 » . پس ابليس گفت كه اكنون كه مرا براند [ ى ] « 7 » و بلعنت كرد [ ى ] « « 8 » » بارى حاجتى خواهم كه من خداى را عبادت كردم بهر آسمانى چندين هزار سال . پس گفت يا ربّ مرا زندگانى ده تا آن روز كه خلق را برانگيزى از گور . چنان كه گفت : فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ « 9 » .
--> ( 1 ) ( خ ) - كردند مگر ابليس كه بايستاد و هم چنان همى بود و سجده نكرد . ( ن ) ( 2 ) ابليس حجت بر اين سخن بر خويشتن . ( خ ) ( 3 ) آن كه گر . ( خ . صو ) ( 4 ) عزّ و جلّ فرا نمود فرا همه فريشتگان . ( صو . ن ) ( 5 ) نه بدانك از گل باشد يا از آتش . ( خ . ن ) ( 6 ) الحجر ، 34 - 32 ( 7 ، 8 ) ( صو ) ( 9 ) الحجر ، 36